على ربانى گلپايگانى
363
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
است كه هريك داراى وجود « فى نفسه » است و از اين جهت با يكديگر مغايرت دارند ، - خواه مغايرت حقيقى باشد يا اعتبارى - ولى وجود يكى از اين دو مفهوم ناعت و توصيفكننده ديگرى است ، و يك عدم نعتى و وصفى را از آن طرد مىكند ، مانند جسم و سياهى ، زيرا هريك از آندو داراى وجود فى نفسه و خاص خود مىباشد كه عدم را از ماهيت جسم و سياهى طرد مىكند و درعينحال وجود سياهى از جسم يك عدم وصفى را طرد مىكند و آن سياه بودن جسم است . و مراد اهل منطق كه مىگويند : هر قضيه داراى يك « عقد وضع » است و يك « عقد حمل » همين است ، زيرا در عقد وضع چيزى جز ذات موضوع معتبر نيست و هرگاه عنوان وصفى هم در موضوع به كار رود ، آن وصف عنوان مشير به ذات موضوع است و در عقد حمل چيزى جز وصف ناعت ذات موضوع مراد نيست و وصف ناعت موضوع همان وجود لغيره و ناعت است . بنابراين مابهالاختلاف در حمل ، وجود فى نفسه موضوع و محمول است و مابهالاتحاد ، وجود لنفسه و لغيره مىباشد كه موضوع وجود لنفسه دارد و محمول وجود لغيره . و از اينجا معلوم مىشود كه اين سخن معروف كه مابهالاختلاف در حمل مفهوم موضوع و محمول و مابهالاتحاد وجود آندو است خالى از مسامحه نيست . نكته ديگرى كه از مطالب ياد شده بدست مىآيد اين است كه اجزاء قضيه عبارتند از : موضوع ، محمول و حكم ، و نسبت حكميه از شئون محمول است و خود جزء مستقلى در قضيه بشمار نمىرود . اقسام حمل از مطالب ياد شده روشن شد كه حقيقت و قوام حمل تعلق و ارتباط يكى از دو امر به ديگرى است ، بهگونهاى كه يك امر ، ناعت ديگرى و قائم به آن مىباشد و باتوجه به انواع اين تعلق و قيام ، حمل هم اقسام مختلفى خواهد داشت :